قلب شکسته ی یک عاشق!!!

براي اونيكه دل شكسته .....

تورابه دادگاه خواهندكشيد ...
شايد به حبس ابد محكوم شوي .
جزييات جنايتت مشخص نيست اما اثر انگشتت رابرروي قلبي شكسته يافته اند

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 21:57 توسط جوادشهسواری |


غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

    یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

        بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

             اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

                  زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

            رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

        آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

   اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

    دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

         تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

              تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

                   پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

                      تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

                          داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

                              رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

                         تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

                   منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

               نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

              تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

              عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

              گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

                 نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

                     شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

                       و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

                          پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

                              اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

                              بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

                              ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

                              روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

                              بـه خـدا نـمــیـری از یاد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 13:23 توسط جوادشهسواری |


مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

 زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

 زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

 مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم.

امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند

+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1391 21:44 توسط جوادشهسواری |


هیچ دلی بی بهانه نمیتپد ، نمیدانم بهانه ها دلگیرند یا دلها بهانه گیر

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 0:10 توسط جوادشهسواری |



عزیزم :

هیچ وقت از عشقت نا امید نمیشم

یه روز دستای قشنگتو

تو دستام میگیرمو

میگم دوست دارم

گل نازم

فقط خود خدا میدونه

که

چقدر دوستت دارم...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 0:8 توسط جوادشهسواری |


براي عشق تمنا كن ولي خار نشو ؛

براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده ،

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو ؛

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه ؛

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن ؛

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير ؛

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن ؛

براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن ؛

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش ؛

براي عشق خودت باش ولي خوب باش ... ؛

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 0:7 توسط جوادشهسواری |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 23:51 توسط جوادشهسواری |


این همون دلی است

که من بهت تقدیم کردم

نو همیشه میگی من زیبا هستم در همه چی

اما اگر

       زيبا ترين چشم ها  را دارم چون تو را ميبينم   

اگر 

زیباترین حرفها رو میزنم چون از تو میزنم

اگر

زيبا ترين قلب را دارم چون تو در آن هستي

دوستت دارم تا بي نهايت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 23:50 توسط جوادشهسواری |


دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد .
دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر
 گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه
عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از
پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا
برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش 
گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟
دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ،
 پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 23:49 توسط جوادشهسواری |


وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری.
وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره.


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 23:46 توسط جوادشهسواری |


X

Home
Email
Profile
.:Bahar 20:.

Archives

دی 1391

شهریور 1391

تیر 1391

خرداد 1391
اردیبهشت 1391




قالب های فوق جدید
LinkDump

طـــراح قـــالــب
مطالب عاشقانه و خاطرات زندگی
بزرگترين پورتال عکس
سید حسن صفاری
دست نوشته های شکلاتی
من و تو
سارا.....؟؟؟
دل نوشته های ما
تبسم عشق
دختری از صحرای سوزان
فروش چای لاغری
آرشیو پیوندهای روزانه


Amar


تعداد بازديدها:




الکترواسموک - گویا آی تی - تک تمپ - گرافیک - وبلاگ